کژال نمیدونم اصلا اینجا مسیرت میخوره یا نه. حالا چه اشکالی داره به اینجا سر بزنی و کامنت بزاری. پنج سال گذشته. بخدا من هیچ وقت استاکت نکردم که جایی ببینمنت. یعنی قصدم استاک نبوده. من آره محل شما اومدم، هنوزم میام. من اونجا کار میکنم. شاید ماهی یک بار مسیرم سمت شما هست. خیابان امامزاده، یا خیابانی که داخلش استادیوم داره برای کار میام. اما بهخدا اگر قبلا هم خونده باشی که اومدم محلهی شما قصدم این نبوده که بگردم که پیدات کنم. بهخدا چنین چیزی نبوده. اصلا من جایی هم ببینمت جرات ندارم بیام جلو چه برسه به اینکه استاکت کنم تا ببینمت. همون پنج سال پیش هم که گفتم آیدی تلگرام و اینستاگرام و لینکدین رو دارم بهخدا قصدم استاک نبود. من فقط کنجکاو بودم که بیشتر بشناسمت، نمیخواستم از دست بدمت و تلاشم این بود که بیشتر بشناسمت که از قضا همینها باعث سلب اعتماد شد.
دو سه ماه بعد وقتی تلگرام برات ویس فرستادم گفتی یادم نمیاد اجاره داده باشم دنبال اکانتهای من بگردی و به حریمم تجاوز کنی. سوختم، هر چی تلاش کردم بهتر بشه بدتر میشد.
پنج سال گذشت، من هر روز خودم رو سرزنش میکنم که چرا اینجوری شد، واقعا چرا اینقدر از نظرت بیلیاقت بودم که حاضر نشدی برای چند دقیقه نه منو ببینی و نه حرفم رو بشنوی.
واقعا من انقدر بیلیاقت بودم شاید اوایل سوال بود برام. اما الان به جایی رسیدم که باور کردم بیلیاقتم و از نظر تو من با حیوان هیچ فرقی ندارم و این عذابم میده. نه اینکه با احساس حیوان و بیلیاقت بودن عذاب بکشم، از اینکه این احساس واقعیمو درک نکردی و ارزشی برات نداشت عذاب میکشم، چیزی که تا آخر زندگیت نمیتونی درکش کنی که یعنی چی و امیدوارم هیچ وقت درکش نکنی.